پرش به محتوا
محرمقسمت ۲ از ۷

تغییر پایدار و درس عاشورا

عاشورا و دشواریِ دگرگونیِ پایدار در انسان و جامعه

علیرضا موسوی مدنی۱۳ دقیقه۱۷ خرداد ۱۴۰۵۸ دقیقه مطالعه

۱۳ دقیقه

خلاصه

آنچه در عاشورا آشکار شد، بازگشت همان توحش پیشین بود و نشان داد جامعه هنوز دگرگونیِ ریشه‌دار نیافته بود. تغییر حقیقی در انسان و جامعه به‌آسانی پدید نمی‌آید؛ زمان، صبر، تکرار و خون دل می‌خواهد و اگر در عمق جان ننشیند، با تغییر شرایط از میان می‌رود. همان‌گونه که خشم، تکبر، دلبستگی به دنیا و آشفتگی ذهن با تصمیمی یک‌شبه درمان نمی‌شود، سیر به سوی خدا و کمال نیز با ظاهر عبادت، کثرت ذکر و افزایش اعمال بی‌تحولِ درونی حاصل نمی‌گردد. ذکر باید به خلوت و آرامش باطن برسد، نماز باید بتِ تکبر را بشکند و انفاق باید تعلق را کم کند؛ و این همه با ممارست طولانی تحقق می‌یابد. پس درس عاشورا این است که تغییرهای سطحیِ رفتاری کافی نیست؛ اگر تحول در باطن تثبیت نشود، انسان نه‌تنها بازمی‌گردد، بلکه گاه از آغاز نیز فروتر می‌رود.

متن سخنرانی

این متن به‌طور خودکار از روی فایل صوتی تهیه شده و ممکن است با گفتار اصلی تفاوت‌های جزئی داشته باشد.

۰:۰۰

بسم الله الرحمن الرحیم (فاتحه:۱). در گفتار پیشین اشاره کردیم که آنچه در محرم و عاشورا قابل توجه و شگفت‌انگیز است، رفتاری است که در برابر امام حسین (ع) انجام می‌دهند. این رفتار، همان رفتاری است که پیش از آشنا شدن با نور اسلام داشتند؛ همان توحش است. اگر پیش‌تر با بی‌رحمی دختری را زنده‌به‌گور می‌کردند و با یکدیگر می‌جنگیدند، اکنون نیز سر می‌برند. یعنی همان رفتار وحشیانه از جایی سر برآورده و آشکار شده است. باز باید به این نکته توجه کنیم که در اینجا دو تحلیل وجود دارد. یک تحلیل این است که جامعه در طول چند دهه آشنا شد، اما دگرگون شد؛ و تحلیل دیگر این است که بگوییم جامعه اساساً دگرگون نشده بود و این زخم‌ها زمان می‌برد تا درمان شود.

این نشان می‌دهد که بشر چه اندازه به زمان نیاز دارد. یک نسل برای آن‌که تغییری در او نهادینه شود، به زمان فراوانی محتاج است. به نظر من این تحلیل درست‌تر است. یعنی اگر جامعه‌ای حقیقتاً تغییر کند، دیگر هر اتفاقی هم که در زندگی‌اش بیفتد، دوباره به آن عادت و اعتیاد پیشین بازنمی‌گردد. برای مثال، کسی را فرض کنید که نمی‌تواند خشم خود را کنترل کند؛ عصبانی می‌شود، بسیاری از اوقات خود نیز می‌فهمد، عذرخواهی می‌کند، سعی می‌کند جبران کند و دلجویی کند، اما باز در شرایطی که پیش می‌آید، همان رفتار از او بروز می‌کند. ظاهر امر این است که توبه کرده، کوشیده جبران کند و همه قدم‌ها را نیز برداشته است. بعضی‌ها حتی همین کارها را هم نمی‌کنند، اما این شخص همه این مراحل را طی کرده و باز دوباره به همان خشم برگشته و به همان رفتار ناهنجار بازگشته است.

آسان نیست که تغییری پایدار در ما ایجاد شود. این کار زمان می‌برد و زحمت می‌خواهد. به همین قیاس، حرکت کردن به سوی خدا و نزدیک شدن به کمال مطلق، خمِ رنگرزی نیست. شاید یکی از دشواری‌های انسان نیز همین باشد که پیوسته دنبال خمِ رنگرزی می‌گردد؛ امروز نیت کند و فردا آن را محقق‌شده ببیند، در حالی که چنین نیست. هرچه کمال ارزشمندتر و والاتر باشد، بیشتر زمان می‌برد، تدریجی‌تر است و خونِ دل بیشتری می‌خواهد. باید پله‌پله پیش رفت. این‌که گفته‌اند منازل سائران نود تاست یا هزار تاست، بیش از آن‌که صرفاً بیانگر پله‌پله بودن حرکت باشد، ناظر به این معناست که این سیر به تدریج چه اندازه زمان می‌برد و انسان چه راهی باید بپیماید تا آن تغییر اساسی پدیدار شود و تحقق پیدا کند. جامعه‌ای که سال‌ها با توحش خو گرفته، با درشتی انس داشته و رفتارش خشن بوده است، طبیعی است که دگرگونی عمیق در آن به‌آسانی پدید نیاید.

۴:۵۵

مثلاً وقتی پیامبری کودکی را نوازش می‌کرد و می‌بوسید، همه تعجب می‌کردند که این کار یعنی چه و چرا چنین می‌کند. در چنین جامعه‌ای، این‌که جامعه متحول شود و آن رفتار را به‌کلی ترک کند، کاری دشوار است و پدید آمدن یک تغییر پایدار آسان نیست. ما تاریخ را باید از این جهت بخوانیم که اگر بخواهیم در خودمان تغییری ماندگار ایجاد کنیم، باید حوصله داشته باشیم، صبر کنیم و بدانیم که این راه زمان می‌برد. بسیاری از داستان‌هایی که قرآن کریم نقل می‌کند نیز برای همین است. ببینید چه اندازه زمان گذشت و حضرت یعقوب (ع) چه خون دلی خورد و چه بسیار گریست، تا آن‌جا که بینایی‌اش را نیز از دست داد، تا سرانجام شرایط آن خانه دگرگون شد و برادران یوسف پذیرفتند و بازگشتند. این‌ها همه نشان می‌دهد که هر جا اتفاق خوبی افتاده، زحمت بسیار برای آن کشیده شده است، و هر جا شب خوابیده‌اند و صبح برخاسته‌اند و ناگهان خبری شده، آن ارزش ماندگار ندارد و به کار نمی‌آید.

با آن‌که پیامبر اکرم (ص) بسیار زحمت کشید، پس از رحلت ایشان ببینید چه اتفاقاتی رخ داد. اگر آن تغییر، پایدار و ریشه‌دار شده بود، مگر می‌شد که همین‌که پیامبر اکرم (ص) از عالم طبیعت رحلت کند، همه ناگهان به جای اول خود بازگردند؟ پس معلوم می‌شود که آن دگرگونی هنوز استوار نشده بود و همچنان وابسته به حضور ظاهری ایشان بود. اگر خبرهای خوبی بود، اگر روحیات خوبی دیده می‌شد و اگر بوی عطری به مشام می‌رسید، از وجود پیامبر اکرم (ص) بود. هنوز خودشان بوی عطر نگرفته بودند. مشک آن است که خود ببوید، نه آن‌که عطار بگوید. این‌ها هنوز خودشان معطر نشده بودند و تنها بوی عطر پیامبر اکرم (ص) به آن‌ها رسیده بود. وقتی هم که پیامبر اکرم (ص) رحلت کرد، دیگر آن عطر در رفتارشان نماند و بر سر ریاست و گردآوری مال دنیا به نزاع پرداختند و پیوسته به قهقرا رفتند تا به روز عاشورا و آن جنایت‌هایی که مرتکب شدند.

بدتر از این، آن است که بسیاری اوقات وقتی تغییر پایدار نشده و در انسان تثبیت نگردیده باشد، بازگشت او از حالت نخست نیز بدتر می‌شود. یعنی اگر پیش از آن در مرتبه‌ای پایین بوده، پس از بازگشت یک پله پایین‌تر هم می‌رود. این خود زنگ خطری برای انسان است. پس باید بدانیم اگر می‌خواهیم تحولاتی را که تجربه می‌کنیم، به‌ویژه تحولات مثبت، به‌صورت ماندگار در خود حفظ کنیم، از همان آغاز این حقیقت را به خود گوشزد کنیم که این راه یک‌شبه پیموده نمی‌شود. تقوا یعنی همین. کسانی که به ظاهر بسنده می‌کنند، مدام می‌گویند حجم عبادت را بیشتر کن، مستحبات را افزایش بده، زبانت بیشتر به ذکر حرکت کند تا همه ببینند که ذکر می‌گویی؛ اما این‌ها همه ظاهر است و ویترین کار است. مهم این است که در درون چه اتفاقی افتاده و چه تحولی پدید آمده است. مثلاً ذکر برای چیست؟ ذکر برای این است که من از این

۹:۵۵

ذهن شلوغم رها شود و خلوتی پیدا کنم، در عین این‌که حضوری در عالم ظاهر دارم. وقتی تسبیح در دست دارم و ذکر می‌گویم، لبم می‌جنبد، اما ذهنم نیز همچنان مشغول و گویاست؛ این دیگر ذکر نیست. چقدر طول می‌کشد تا من این فکر خود را آرام کنم و از نشخوار فکری دست بردارم و این‌قدر به همه‌چیز نیندیشم؟ نگرانی‌ها، غم‌ها و غصه‌ها را کنار بگذارم و درونی خلوت و آرام پیدا کنم. همین یک کار کوچک، چه اندازه زحمت می‌طلبد تا محقق شود. این‌گونه نیست که من وردی بر زبان بیاورم و گمان کنم کار تمام شد، ذکر گفته‌ام و به بهشت می‌روم.وم.

همه این‌ها برای آن است که یکی از بزرگ‌ترین مشکلات انسان، تکبر است. انسان سرِ بزرگی دارد، سنگین است و به‌سختی خم می‌شود. نماز برای چیست که این‌همه تکرار می‌شود؟ انسان هر روز هفده رکعت نماز واجب می‌خواند و پیوسته سر بر خاک می‌آورد و این عمل را تکرار می‌کند تا شاید روزی برسد که دیگر شق‌ورق نباشد، متکبر نباشد، مغرور نباشد؛ بلکه شکسته باشد و آن بت درون را خرد کرده باشد. اما این کار زمان می‌برد. از همین‌روست که می‌بینید تکرار در آن وجود دارد. انسان گاهی خیال می‌کند چون کاری تکراری است، حوصله‌اش سر می‌رود و باید کار تازه‌ای انجام دهد. بله، در بسیاری از امور تنوع خوب است؛ از غذایی خسته شده‌ای، غذای دیگری بخور؛ از لباسی خسته شده‌ای، لباس دیگری بپوش.

اما مسیر کمال این‌گونه نیست؛ حتی علم هم به‌تنهایی این کار را نمی‌کند. انسان گاهی می‌گوید این را که بلدم، حرف تازه‌ای برای من بزن؛ اما کمال، صرفِ یاد گرفتن نیست و آموزش ذهنی به‌تنهایی کافی نیست. خیلی‌ها می‌دانند که سیگار ضرر دارد، اما باز هم سیگار می‌کشند. پس مسئله فقط علم نیست. انسان باید کاری را بارها تکرار کند؛ انفاق را مکرر انجام دهد تا دست از تعلق به مال دنیا بردارد. آن‌قدر باید دست در جیب خود کند و ببخشد تا جیبش او را فراموش کند. این‌ها همه به تکرار نیاز دارد. در مسیر کمال، سخن در این نیست که بگوییم این مرحله انجام شد، حالا سراغ بعدی برویم؛ خسته شدیم و دیگر تنوع می‌خواهیم و تکرار نمی‌خواهیم. باید تکرار کند تا آن کمال در او تحقق پیدا کند.

پس آنچه ما در عاشورا و کربلا می‌بینیم، این است که تغییر پایدار ایجاد نشده بود. تغییراتی در رفتار مردم پدید آمده بود، اما این تغییرها هنوز در سطح رفتار بود، نه در عمق وجودشان. اگر در عمق وجودشان نفوذ کرده بود، دیگر بازگشت به گذشته معنا نداشت. قرآن کریم نیز در یکی از این ماجراها می‌فرماید: آیا اگر تو از دنیا بروی یا کشته شوی، آنان به گذشته خود بازمی‌گردند؟ (آل‌عمران:۱۴۴) این برای ما یکی از درس‌های عاشوراست؛ کسانی که آمدند و آن رفتار را از خود نشان دادند، به آن تغییر پایدار نرسیده بودند و از همین‌رو همان رفتار را دوباره تکرار کردند.

هر پیوند می‌گوید چرا به این درس ربط دارد.

نظرات و پرسش‌ها

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!