پرش به محتوا
سوره نجمقسمت ۹۴۰ از ۴

سوره نجم ۴ (940)

علیرضا موسوی مدنی۱۱ دقیقه۵ شهریور ۱۴۰۵۶ دقیقه مطالعه

۱۱ دقیقه

خلاصه

علم حصولی می‌تواند فراموش شود، ناقص یا خطا باشد و با تکبر و غرور همراه شود. تصرف انسان با این علم، مانند روشن کردن چراغ به دست نابیناست: نتیجه‌ای پدید می‌آید، اما خود او نور را درک نمی‌کند. تا انسان خودش را نشناسد و چشم درونش باز نشود، از حقیقت نور بهره‌ای ندارد و دانش او عاریه‌ای است. ترس، اضطراب و اندوه نیز به تاریکی و نداشتن اشراف بر واقعیت بازمی‌گردد. علم حضوری با معرفت نفس، روشنایی و قوت درونی ایجاد می‌کند. پیشرفت فناوری و ابزارهایی مانند هوش مصنوعی، لزوماً ترس و ضعف انسان را کم نکرده و توان مهار عواطف و هیجانات را افزایش نداده است. در برابر، علمی که معلم پیامبر «شَدِیدُ الْقُوَى» است، توان دگرگون کردن جامعه‌ای گرفتار ضعف و گمراهی را دارد.

متن سخنرانی

این متن به‌طور خودکار از روی فایل صوتی تهیه شده و ممکن است با گفتار اصلی تفاوت‌های جزئی داشته باشد.

۰:۰۰

بسم الله الرحمن الرحیم (فاتحه:۱). گفتیم که حکمت، علم را دو نوع کرده است: علم حصولی و علم حضوری. چند تفاوت بین این دو نوع علم را گفتیم. یکی اینکه علم حصولی بالاخره فراموش می‌شود. یکی اینکه علم حصولی با صفات رذیله می‌تواند همراه باشد؛ تکبر و غرور و «من می‌دانم». یکی اینکه علم حصولی با اشتباه می‌تواند همراه باشد و می‌تواند ناقص باشد. این‌ها تفاوت‌های علم حصولی با علم حضوری است.

شاید اگر بخواهیم مثالی بزنیم، اگر فرد نابینایی وارد خانه‌اش شود، وارد آپارتمانش شود و بداند که یک کلید برق، مثلاً در نقطهٔ خاصی از دیوار هست. من نمی‌دانم افرادی که نابینا هستند، وقتی وارد فضای خودشان می‌شوند، اگر کسی دیگر با آن‌ها زندگی نکند، چراغ را روشن می‌کنند یا نه. حالا فرض کنیم که این فرد نابینا وارد آپارتمانش، خانه‌اش می‌شود و کلید برق را می‌زند، چراغ روشن می‌شود. این فرد تصرفی کرده و نوری در فضا آمده است، ولی آیا این نور را خودش درک می‌کند؟ درکی از نور ندارد. نابیناست، ولی چراغ را روشن کرده است.

بسیاری از تصرفاتی که بشر به‌واسطهٔ علم انجام می‌دهد، مانند همین نابیناست. تصرف می‌کند، اتفاقاتی در محیط می‌افتد، در عالم هستی می‌افتد، ولی تصرف از سر نابینایی است. علم حصولی این‌گونه است؛ علمی کورکورانه است، علمی عصاکش است. بسیاری از دانش‌های دیگر هم همین‌طور است. حتی در زمینهٔ معارف، عرفان نظری، عرفان عملی، اخلاق، ممکن است کسی کتاب بنویسد، نصیحت کند، منبر برود، ولی مانند همان نابینا چراغ روشن می‌کند.

نکته‌ای که در عرفان هست و در معرفت نفس هست چیست؟ آن نکته این است که من مانند آن نابینا چراغ روشن نکنم؛ در رابطه با هر علمی که هست. تا زمانی که انسان خودش را نشناخته، از خودش آگاه نشده، دانشی که دارد و تصرفاتی که در این عالم می‌کند و کتاب‌هایی که می‌نویسد، از قبیل آن تصرفی است که آن فرد نابینا می‌کند. آن تصرف واقع می‌شود، حتی نتیجهٔ درست می‌دهد. او چراغ را روشن می‌کند و واقعاً نور می‌آید و در فضا قرار می‌گیرد، ولی خودش این نور را می‌بیند؟

محال است انسان بهره‌ای از نور داشته باشد تا زمانی که خودش را نشناخته و از خودش آگاه نشده است. این‌ها همان تصرف کورکورانه است؛ زدن کلید برق است، بدون اینکه بداند نور چیست، روشنایی چیست، تا زمانی که انسان چشم باز کند و خودش حقیقت نور را دریافت کند. به همین دلیل هم هست که انسان «لِکَیْلَا یَعْلَمَ بَعْدَ» (نحل:۷۰) از اینکه می‌داند، نمی‌داند، به فراموشی می‌رسد؛ چون این علم متعلق به او نبوده است.

اگر چشم من باز شود و کلید برق را بزنم و نور بتابد و روشنایی محیط با روشنایی دیدگان من یکی شود، من دیگر این نور را از دست نمی‌دهم. آن نوری که از دست می‌رود، به‌خاطر این است که عاریه‌ای بوده، متعلق به من نبوده است. روشنایی درون ما کجاست؟ آن چیزی که علم را از علم حصولی تبدیل به علم حضوری می‌کند، چیست؟ معرفت یعنی همین. تفاوت معرفت با علم همین است. بسیاری ممکن است کتاب بنویسند، ولی این مهم است که انسان به این نقطه برسد، این چشم درونش باز شود، نگاه درون باز شود.

۴:۵۵

ما با لامسه... یک مثال دیگرش، همان مثالی است که مثنوی برای فیل می‌زند. لمس کردن و تقریباً به عبارتی بگوییم، همه هم درست گفته‌اند. آن یکی به پای فیل دست کشید، پای فیل را لمس کرد، گفت: «این ستون است.» آن یکی گوش فیل را لمس کرد، گفت: «مثلاً این چیست؟» آن یکی... این با حس لامسه، آن فردی که نابیناست چه کار می‌کند؟ همین کار را می‌کند، لمس می‌کند. با حس لامسه لمس می‌کند، تصرفاتی هم می‌کند، حرف‌هایی هم می‌زند؛ کمی درست است، کمی غلط است.

مشکلات انسان از کجاست؟ نگرانی‌های انسان از کجاست؟ فشارهایی که بر انسان است از کجاست؟ چون همهٔ واقعیت را نمی‌داند، چون اشراف ندارد. آن فردی که نابیناست، وقتی وارد محیط می‌شود، اگر صدایی بشنود، دلواپس می‌شود: «کیست؟ دزد آمده؟ چه کار دارد اینجا؟ تو چه کسی هستی؟» حالا اگر چشمش را باز کند... ترس‌های ما از کجاست؟ معمولاً افراد از تاریکی می‌ترسند، به‌خصوص بچه‌ها از تاریکی می‌ترسند. ما وقتی وحشت‌زده می‌شویم، اولین کاری که می‌کنیم چیست؟ چراغ را روشن می‌کنیم.

ترس ما، وحشت ما، اضطراب ما، غصهٔ ما، حسرت ما، اکثر این‌ها برمی‌گردد به تاریکی‌هایی که انسان دارد. حیثیت روشنایی، حیثیت غم و اندوه و ترس و اضطراب و نگرانی نیست. آن علم حضوری هنوز به دست نیامده است. این است که تفاوت بسیاری هست بین حالات افرادی مانند پیامبر اکرم (ص) که سورهٔ نجم دارد دربارهٔ او سخن می‌گوید و من. آن کسی که «عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى» (نجم:۵). علمی که انسان را از ضعف بیرون نیاورد یا قوت عاریه‌ای به او بدهد، این علم است؟

من با علم به اینجا می‌رسم که اسلحه تولید می‌کنم، یک اسلحه را به کمرم می‌بندم، هر کس هم جلوی من آمد، می‌توانم اسلحه را بردارم و شلیک کنم. ولی آیا من اکنون قوی شده‌ام، اسلحه دارم؟ این یک قوت عاریه‌ای است. «توانا بود هر که دانا بود». علم حضوری قوت ایجاد می‌کند، نور ایجاد می‌کند، توانمندی ایجاد می‌کند.

بله، ما علم به دست آوردیم؛ هوش مصنوعی و چه و کامپیوتر و اینترنت و... ولی قوی‌تر شدیم؟ ترس‌های ما کمتر شده است؟ اضطراب‌های ما کمتر شده است؟ قدرت مهار عواطف ما بیشتر شده است؟ قدرت مهار هیجانات ما بیشتر شده است؟ تسلط ما بر خشم و شهوتمان بیشتر شده است؟ این علم که عاریه‌ای است، قدرتی ایجاد نکرد. من همچنان یک موجود ضعیفم که روی امواج دارم تلوتلو می‌خورم. هر روز یک... [؟] به گوشه‌ای پرت می‌شوم، هر خبری هم در محیط می‌شود، مرا به یک طرف پرت می‌کند. علم نیست.

«عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى» (نجم:۵). معلم پیامبر کیست؟ «شَدِیدُ الْقُوَى، ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى» (نجم:۵-۶). انسان هنوز به علم حضوری نرسیده است، علم عاریه‌ای است. آن علم حضوری، معلمش شَدِیدُ الْقُوَى (نجم:۵) است. این است که شما می‌بینید آن پیامبر و آن شاگرد، جامعه‌ای را که در حضیض ضعف و ذلت و گمراهی بود، بالا کشید. یعنی همهٔ معلم‌های عالم جمع شوند، می‌توانند آن جامعه را یک قدم تکان بدهند؟ اصلاً نمی‌پذیرند. می‌گویند: «این که نمی‌تواند شاگرد ما باشد.»

معلم‌ها، پروفسورها، اساتید هنر می‌کنند، می‌گویند: «صد امتحان بده، اگر این‌ها را پشت سر گذاشتی، بیا سر کلاس من بنشین.» پیامبر در چه کلاسی رفت و استاد درس داد؟ ضلال مبین. جامعه‌ای که اولیات بهداشت را نداشت، سواد نداشت، دختر را زنده‌به‌گور می‌کرد، چه و چه و چه.

۹:۵۵

این را تکان داده است. عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى (نجم:۵). مشکلاتی که امروز بشر دارد، چرا با اینکه تکنولوژی بسیار جلو رفته، علم بسیار جلو رفته، هوش مصنوعی بسیار جلو رفته، مشکلاتش کم نشده، بیشتر هم شده است؟ چرا گرفتاری‌های روانی‌اش بیشتر هم شده است؟ چرا استرس‌هایش بیشتر هم شده است؟ چرا جنگ‌ها و دعواهایش بیشتر هم شده است؟ چون این علم نیست. علم عاریه‌ای است. علم حصولی است، نه علم حضوری.

هر پیوند می‌گوید چرا به این مطلب ربط دارد.

نظرات و پرسش‌ها

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!