سوره نجم ۱ (936)
علیرضا موسوی مدنی۱۳ دقیقه۵ شهریور ۱۴۰۵۸ دقیقه مطالعه
خلاصه
سوگند به ستارهای که فرود میآید، به پیامبر اشاره دارد که در میان مردم زندگی میکند، بیآنکه راه را گم کرده یا هدایتگری خود را از دست داده باشد. فرود آمدن و همنشینی با دیگران نشانهٔ گمراهی نیست؛ راه نشان دادن در کنار مردم بودن است، نه بالا نشستن. اولیای خدا نیز زندگی ظاهری و نیازهای معمول دارند و ارتباط با خدا با زندگی زمینی قابل جمع است. پیامبر نهفقط در بیان وحی، بلکه در سخن گفتن نیز از هوای نفس دور است. راهنمای معنوی نمیتواند در پی منفعت و اندوختن باشد؛ سخن او باید از هوا خالی باشد. غیبت، تحقیر و شماتت نشانههای حضور هوای نفس در کلاماند و سخن کسی که از هوا رها شود، بوی خدا و نور الهی دارد.
متن سخنرانی
این متن بهطور خودکار از روی فایل صوتی تهیه شده و ممکن است با گفتار اصلی تفاوتهای جزئی داشته باشد.
بسم الله الرحمن الرحیم (فاتحه:۱). یکی از دوستان خواسته بودند که چند جملهای دربارهٔ آیات سورهٔ نجم بگوییم. سورهٔ نجم با این آیه آغاز شده است: بسم الله الرحمن الرحیم (فاتحه:۱) وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى (نجم:۱). قسم به ستاره هنگامی که فرود میآید، میافتد (نجم:۱). نکتهٔ اینکه قرآن این قسم را خورده چیست؟ چرا باید به ستاره سوگند یاد کند؟ آن هم در حالتی که ستاره در حال افتادن است، در حال پایین آمدن است. ستاره سمبل راه پیدا کردن است. همیشه بهعنوان یک قطبنما، یک راهنما، از آن استفاده میشده و راه را نشان میداده است. جای ستاره در آسمان است؛ جای ستاره که روی زمین نیست. ستاره کجا باید راه نشان بدهد؟ در آسمان باید باشد تا نگاه کنند و راه را پیدا کنند. اما حالا ستارهای پیدا شده که این ستاره روی زمین است: مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَى (نجم:۲).
این کسی که اکنون همنشین شماست، نه گمراه است، نه راه را گم کرده و نه... به حالت غوا که در برابر رشد است، دچار شده است. راهش بسته شده است؟ نه، اینطور نیست. راه را گم کرده است؟ نه، اینطور نیست. آن ستاره که فرود آمده، پایین آمده، کیست؟ خود پیامبر (ص) است. یعنی همه میگویند که این اینجا چه کار میکند؟ یعنی اگر ستاره است، اگر به او وحی میشود، اگر با خدا ارتباط دارد، این کنار ما چه کار دارد؟ نه، این دروغ میگوید. آن کسی که به او وحی میشود، همنشین خداست، همصحبت خداست؛ که نمیتواند روی زمین راه برود، گرسنه شود، تشنه شود، بیمار شود. ما وَما صاحِبُکُم، همصحبتتان، همنشینتان. قسم به ستاره. آن ستارهای که پایین میآید، به آن قسم میخورند که همنشین شما گمراه نشده و راهش هم بسته نشده است.
حالا از این چه درسهایی میتوانیم بگیریم؟ یک درس در رابطه با خودمان میتوانیم بگیریم که نوعاً انسانها فکر میکنند اگر جایی فرود بیایند، این مثلاً انگار پایین است و همیشه باید خیلی بالا پرواز کنند. البته اگر بالا پرواز کردن به معنای همت، به معنای مقصد بلند داشتن است، بله، آن... بالا پرواز کردن خوب است. اما اگر زمانی کسی مثلاً در شأن خودش نمیداند که بنشیند و چند دقیقهای با کسی، با دوستی همصحبت شود؛ این مثلاً شأن من بالاتر از این است. مثلاً من ستارهام، جایم در آسمان است. این یک جهت درسش است. شاید خیلی جاها ما آن فرود آمدن و پایین آمدن را نوعی گمراهی میدانیم و حالآنکه راه است.
درس دومی که دارد، باز همان حالت است: چه کسانی را ما بالا میدانیم، چه کسانی خیلی بالا هستند؟ آن کسانی که خیلی قدوسی و سبوحی باشند و روی ابرها راه بروند. معمولاً چرا انسانها اولیای خدا را نمیشناسند و اولیای خدا پنهان میمانند؟ چون اصلاً قرار نیست که آنها در شکل و شمایلی ظاهر شوند که با بقیه فرق دارند. حتی کمی پایینتر هم هستند. از نظر ظاهری حتی خودشان را پایینتر هم نشان میدهند.
چقدر اولیای خدا را اذیت کردند، چقدر به آنها توهین کردند، چقدر با آنها دشمنی کردند، چقدر با آنها مخالفت کردند، آنها را کشتند و هر بلایی بر سرشان آوردند. اینطور نیست که مثلاً اینگونه ولی خداست، روی ابرها راه میرود و دست کسی هم به او نمیرسد یا زندگی غیرمعمول دارد. این شاید از جهتی برای خود ما هم جالب باشد. یعنی ما فکر میکنیم که یا باید مَلَک باشیم و در آسمان پرواز کنیم تا با خدا ارتباط داشته باشیم، یا اگر پایین آمدیم، خدا و آسمان و قیامت و همهچیز را باید فراموش کنیم.
اکنون کار ما همین است، ما مشغولیم؛ بیمار میشویم، به پزشک مراجعه کنیم؛ گرسنه میشویم، غذا بخوریم؛ تشنه میشویم، آب بخوریم؛ به بازار برویم و معامله کنیم. کار ما فعلاً همین است. یعنی این دو قابل جمع نیستند. یعنی منِ خاکی در حدی نیستم که خدا با من حرف بزند و به خدا راه داشته باشم. اگر بخواهم به خدا راه داشته باشم، فقط باید نصفشبها باشم [؟]؛ آن هم نصفشب که برمیخیزم، مدام به این فکر میکنم که امروز چه گذشت، فردا چه خواهد گذشت، دیروز چه گذشته است. پس این کارها از ما برنمیآید. قابل جمع نمیدانیم.
وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَىٰ (نجم:۱). نه، اینکه صاحب شماست، اینکه همنشین شماست، پیش شما نشسته، همان است که آمده راه را به شما نشان بدهد؛ همان نجم است. فکر نکنید که راهش را گم کرده، اشتباهی آمده یا از ستاره بودنش درآمده است. غَوَىٰ، غایت و پایان و قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ (بقره:۲۵۶)، در برابر رشد است. اینکه ستاره بودنش را از دست داده یا اشتباهی آسمان را اشتباه گرفته، فکر کرده زمین اینجا آسمان است و به زمین آمده است. نه، نه راهش را گم کرده، نه ستاره بودنش را از دست داده است. ستاره است، آمده راه نشان بدهد. راه نشان دادن به چیست؟ صَاحِبُکُمْ. پس آنهایی که بالا مینشینند و موعظه میکنند و نصیحت میکنند، نمیتوانند به کسی راه نشان بدهند. راه نشان دادن در همصحبتی است، در همنشینی است، پنهان شدن در میان جمع است.
وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَىٰ (نجم:۱) مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَىٰ (نجم:۲) وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ (نجم:۳). دربارهٔ این آیه دو نظر هست. یکی اینکه این آیات قرآن را که میخواند، از خودش نمیگوید، وحی است. به نظر من آن نظر دوم درست است که اصلاً این هوایی درونش نیست؛ چه وحی باشد، چه غیر وحی باشد. این هم نکتهٔ مهمی است. چه کسی میتواند راه نشان بدهد؟ ممکن است کسی بنشیند برای ما حافظ بگوید، ما هم بنشینیم گوش کنیم و شعر و غزل میخواند و مثنوی، و زیبا میخواند و... ولی مثلاً اگر کسی آمد و گفت: «بیایید سر درس حافظ من بنشینید، من جلسهای اینقدر میگیرم»، این دیگر راه نشان دادن نمیشود. با این نمیشود راه پیدا کرد. اسم پول که آمد و اسم درآمد و جیب و منافع که آمد، دیگر نمیشود به کسی راه نشان داد. این یک کاسب است، مثل بقیهٔ کاسبها؛ این را به یاد داشته باشیم.
یعنی نفسانیات که به میان میآید، دیگر آن فرد نمیتواند یک معلم و یک مربی باشد. کسی معلم و مربی است که تمام و کمال از هوای نفس دور بایستد. «وَلَا تَمْنُنْ تَسْتَکْثِرُ (مدثر:۶)». همان روز اول خدا با پیامبر قرارومدار گذاشت، گفت: «ببین، تو نباید دنبال اندوختن باشی، دنبال جمع کردن باشی، بر سر مردم منت بگذاری.» من حافظ بلدم، مثنوی بلدم، به شما یاد میدهم، منت میگذارم، به شرط اینکه مثلاً این مبلغ را واریز کنید. اشکالی ندارد، این هم یک کاسب است مثل بقیهٔ کاسبها، ولی راهنما نمیتواند باشد، کلامش نورانی نمیتواند باشد. کسی میتواند ما را راهنمایی کند، راهنمایی ممکن است راهنماییهایی، مشورت، مشاور هستند، مینشینند پول میگیرند، مشاورهٔ تحصیلی میدهند، مشاورهٔ شغلی میدهند، آنها جداست، ولی راه،
آن راهی که جان و روح من قرار است برود و به خدا تقرب پیدا کند، آن را چه کسی نشان میدهد؟ آن کسی که دور از هوا باشد. نه اینکه فقط آیات قرآن را... اصلاً هوای نفس درونش نباشد و پیامبر از سر هوا حرف نمیزند (نجم:۳). نکتهٔ دیگری هم که در این آیه برای ما درس است، این است که انسان باید خیلی راه برود و کار سختی است که حرف زدن از روی هوا نباشد. انسان خیلی حرفها میزند، مثلاً غیبت؛ آدمها برای چه غیبت میکنند؟ هوای نفس است. حسادت هوای نفس است؛ میخواهد دیگری را خرد کند. اگر هوای نفس نباشد، اصلاً غیبت هم نمیکند، لزومی هم ندارد با خودش مبارزه کند: «من مواظب باشم غیبت نکنم.» آن هوا که هست، بالاخره بیرون میزند؛ از درز این درها، پنجرهها، از جایی، هر چقدر هم خودش را کنترل کند، بیرون میزند.
برای چه غیبت میکند؟ برای چه پشت سر هم حرف میزنند؟ برای چه دل هم را میشکنند؟ برای چه همدیگر را شماتت میکنند؟ برای چه داوری میکنند؟ اینها هوای نفس است. دوست دارد بنشیند، دیگری را خرد کند، دیگری را تحقیر کند. این کلام خرج ندارد، دادگاه هم معمولاً ندارد. حالا جاهای خاصی استثنائاً، مگر کسی صاحبمنصب باشد، چیزی به او بگویند، بله، او را میگیرند. ولی حالا بنشین، هرچه دربارهٔ هر کسی میخواهی بگو؛ نه کسی پیگیری میکند، نه هزینه دارد.
وَ مَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى (نجم:۳). و یکی از نشانههایی که، نمیدانم بگوییم بالینی، چه بگوییم، نشانههایی که نشان میدهد این دیگر آن هوا را از درونش خالی کرده است. از کجا میتوانیم بفهمیم؟ وقتی حرف میزند، ببینیم لابهلای واژههایش هوا هست یا نه. اگر هوا هست، یعنی از درون هنوز هواگیری نشده است. و اگر کلام کسی بدون هوا بود، این یعنی موفق شده درونش را از هوا تخلیه کند. حالا این پیامبر، «وَ مَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى» (نجم:۳)؛ نهتنها این وحی را ما داریم به او میدهیم و از خودش نمیگوید، بلکه اساساً او هوای نفس ندارد. و باز نکتهٔ دیگر، درست است که اینجا به معنای وحی است و وحی و کلام پیامبر حامل شریعت دین میآورد و کس دیگری نیست و نبوت هم که ختم شده است، اما اگر کسی از هوا خالی شد، آنوقت بوی خدا را میدهد، سخن او بوی خدا را میدهد، نور خدا در کلام او جاری میشود.
پیوندها و ادامهٔ مسیر
هر پیوند میگوید چرا به این مطلب ربط دارد.
نظرات و پرسشها
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!