سوره نجم ۳ (939)
علیرضا موسوی مدنی۷ دقیقه۵ شهریور ۱۴۰۵۴ دقیقه مطالعه
خلاصه
«شَدِیدُ الْقُوَى» در آیهٔ «عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى» صفت خداست و ارتباط آن با تعلیم پیامبر از تفاوت علم حصولی و علم حضوری روشن میشود. علم حصولی، نقش و اطلاعاتی از اشیاست؛ محدود و گاه خطاپذیر است و بهتدریج، بهویژه در پیری، کمرنگ میشود. علم حضوری خودِ حقیقت را بیواسطه در اختیار دارد، مانند آگاهی انسان از خود و حالاتش. تعلیم الهی به پیامبر از این نوع است: حقیقت علم و نور با جان پیامبر متحد میشود و نقص و خطا و محوشدن ندارد. علم حصولی میتواند با غرور و تکبر همراه شود، اما علم حضوری روشنایی فهم است و با صفات رذیله همراه نیست.
متن سخنرانی
این متن بهطور خودکار از روی فایل صوتی تهیه شده و ممکن است با گفتار اصلی تفاوتهای جزئی داشته باشد.
بسم الله الرحمن الرحیم (فاتحه:۱). در گفتار پیش اشاره کردم که عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى (نجم:۵) صفت خداست، نه جبرئیل. شَدِیدُ الْقُوَى (نجم:۵) اسم خداست. این پرسش را مطرح کردیم که بین تعلیم و شَدِیدُ الْقُوَى (نجم:۵) بودن چه ارتباطی هست. معمولاً در عالم انسانها چه کسی معلم میشود؟ کسی که در آن زمینه اطلاعات دارد؛ معلم فیزیک، فیزیک میداند و معلم شیمی، شیمی میداند. نمیگوییم این معلم شَدِیدُ الْقُوَى (نجم:۵) است.
در حکمت، علم را به دو نوع تقسیم کردهاند: علم حصولی و علم حضوری. علم حصولی همین علمی است که انسانها دارند؛ به دانشگاه میروند، به مدرسه میروند، به دبستان میروند و نقشی از چیزی میگیرند. گل را میبینیم، مثلاً رنگش را، بوی گل را، شکل گل را؛ موادی که در طبیعت هست، اینها چه اجزایی دارند، چه خاصیتهایی دارند، کجا میشود از آنها استفاده کرد؛ اینها علم حصولی است. مانند همان تابلو، تختهسیاه است که گچ برمیداشتند و روی آن مینوشتند. ویژگی این علم این است که اولاً ناقص است، محدود است؛ رنگی، نقشی از چیزی به دست میآید. ممکن است حتی ما آن نقش را اشتباه بگیریم و بعد تصحیحش کنیم، یا ناقص میگیریم.
ویژگی دیگرش هم این است که محو میشود. مثلاً یک نقش، یک قالی، کمکم رنگ میبازد. همهٔ کسانی که پروفسور بودند و علامه بودند و غیره، در هفتادسالگی، هشتادسالگی، نودسالگی، دیگر کمکم اینها کمرنگ میشود، رنگ میبازد. این هم همان چیزی است که قرآن به آن اشاره کرده: لِکَیْلَا یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئًا (حج:۵). میگوید: مردم، شما کمکم بزرگ میشوید، نُخْرِجُکُمْ طِفْلًا (حج:۵)، بعد به اوج و قدرت و طراوت میرسیم. بعضی از شما ممکن است فوت کنید، بعضی از شما هم یُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ (حج:۵)، به نقطهای میرسید که نقطهٔ پایینی است. لِکَیْلَا یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئًا (نحل:۷۰). خیلی چیزها میداند، دیگر نمیداند.
چرا اینطور میشود؟ چون این علم، علم حصولی است؛ مثل همان گچ است که روی تخته مینویسند، کمکم باد میآید، باران میآید، زمان میگذرد، آرامآرام کمرنگ میشود. نابغه هم که باشد، پروفسور هم باشد، علامه هم باشد، این علم حصولی کمرنگ میشود. اساساً یکی از مراحل رشد بشر، عبور از علم حصولی است.
علم حضوری چیست؟ علم حضوری صورت و نقش چیزی نیست؛ اینکه شما اطلاعاتی از چیزی داشته باشید نیست، بلکه خود آن چیز را دارید. علمی که شما به خودتان دارید، این نیست که مثلاً نام این فرد را میدانید. علمی که شما به دیگران دارید، نامش را میدانید، نشانش را میدانید. ولی علمی که به خودتان دارید، کسی به شما نمیدهد. از خودتان باخبرید، از حالات خودتان باخبرید، از غم و شادی خودتان باخبرید، چون خودتان نزد خودتان حضور دارید؛ حضور تام است. نه اینکه نقشی از چیزی نزد ما باشد؛ خود آن چیز نزد ماست.
خدا چگونه به پیامبر تعلیم داده؟ آیا یکسری حروف و نقش و همین حالتی که در دانشگاه هست، اینطور در ظرف وجود پیامبر ریخته؟ یا آن حقیقت علم را به پیامبر داده؟ حقیقتی که با جان پیامبر متحد است و پاکشدنی هم نیست، خطا هم ندارد، نقص هم ندارد.
علم حضوری است. اینجاست که شدیدالقوی و تعلیم دادنش با هم ارتباط پیدا میکند. عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى (نجم:۵). کسی که شدیدالقوی است، باید این حقیقت علم، حقیقت نور را به این ظرف، به این وجود منتقل کند و با آن یکی شود. شاید روایاتی که میگویند علم به کثرت تعلیم و تعلم و درس و این چیزها نیست، بلکه نوری یقذفه الله فی قلب من یشاء، به این معنا هم اشاره داشته باشند؛ نوری است که حقیقت علم همان است.
این علم، علم عاریهای است، علم قرضی است، علم موقت است. علمی است که میآید و میرود و بشر هم بسیار مغرور است و به آن افتخار میکند. تفاوتهای بسیاری بین این دو علم هست. مثلاً علم حصولی بسیار با تکبر همراه است؛ عنوان برای خودشان درست میکنند، تکبر پیدا میکنند. علم حضوری که تکبر ندارد، غرور ندارد، عجب ندارد، روشنایی فهم است. ولی علم حصولی خاک دارد، گرد دارد، تاریکی دارد. روشنایی محض نیست.
تفاوتهایش بسیار زیاد است؛ یکی همین که علم حصولی محو میشود، علم حضوری محو نمیشود. علم حصولی باواسطه است، علم حضوری بیواسطه است. آن میتواند با صفات رذیله همراه باشد، آن نمیتواند با صفات رذیله همراه باشد. اینها تفاوتهاست و به همین دلیل میگوید: عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى (نجم:۵).
مراجع این جلسه
پیوندها و ادامهٔ مسیر
هر پیوند میگوید چرا به این مطلب ربط دارد.
نظرات و پرسشها
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!